محمد باقر شريعتى سبزوارى
286
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
خواه زور آشكار يا زور پنهان . زورگويىهاى آمريكا به ايران و ساير كشورها از اين مقوله است . خلاصهء سخن راسل اين است كه ، مفهوم « خوب و بد » بيان كنندهء رابطه ميان شخص انديشنده و شىء مورد جستجوست ، اگر رابطهء دوست داشتن باشد آن را خوب مىخوانيم و اگر رابطه رابطهء نفرت داشتن باشد آن را بد مىخوانيم و اگر دوست داشتن و نفرت داشتن ، در ميان نبود آن شىء نه خوب است و نه بد . راسل در پاسخ مىگويد : اولًا ، بايد ريشهء دوست داشتن را به دست آوريم كه چرا انسان چيزى را دوست مىدارد و چيزى را دوست نمىدارد . انسان چيزى را دوست مىدارد كه آن چيز براى زندگى و حيات او - گرچه از جنبهء خاص - مفيد و نافع باشد ؛ به عبارت ديگر طبيعت همواره به سوى كمال خود مىشتابد و براى اينكه انسان را در آنچه به وسيلهء اراده و اختيار صورت مىگيرد وادار به عمل نمايد شوق و علاقه و دوستى را در او تعبيه و جا سازى كرده است ؛ همچنانكه مفهوم بايد و نبايد و خوب و بد را تعبيه و نهادينه كرده است . طبيعت همچنانكه به سوى كمال و مصلحت فرد مىشتابد ، به سوى كمال نوع و مصلحت نوع نيز مىشتابد . اساساً كمال فرد در بعضى از موارد از كمال نوع مجزا نيست . در امورى كه كمال نوع است و كمال فرد در كمال نوع متجلى است ، قهراً نوعى دوست داشتنها كه همهء افراد در آنها علىالسويه هستند در همهء افراد به صورت يكسان وجود پيدا مىكند . اين دوست داشتنهاى متشابه ، كلى و مطلق ، و معيار خوبىها و بدىها ( كلى ) هستند . عدالت و ساير ارزشهاى اخلاقى همه امورى هستند كه طبيعت از نظر مصالح نوع و كمال نوع به سوى آنها مىشتابد و براى رسيدن به آنها از طريق عمل اختيارى ، علاقهء به اين امور را در نفس همهء افراد به وجود آورده و به موجب آن علاقه بايدها و نبايدها بهصورت يك سلسله احكام انشايى و كلى ، در نفس به وجود مىآيد . پس براى اينكه معيارى كلى در اخلاق داشته باشيم ضرورتى نيست به اينكه خوبى و بدى را از قبيل سفيدى و سياهى و يا كروى بودن و مكعب بودن امور عينى